عاشقان را با خود و با هیچ کس تدبیر نیست
عاشقان را با خود و با هیچ کس تدبیر نیست عین و شین و قاف را اندر کتب تفسیر نیست
لاف خود کم زن که اندر قلب لشکرهای عشق رایت ناموس و طول و عرض و دارو گیر نیست
عشق را با هر که آمد نامد الاعشق را شاه و شنگولی و هندو گدا و میر نیست
گر قدم در عشق می یاری زد اندر کوی دوست پس تو را اندر ارادت مهلت و تاخیر نیست
عاشقان خود طفل راهند کس نیامد در بلوغ زان که در پستان عشق اندر نشان شیر نیست
این سخن منک نماید هر خسی تر دامنی عاشقان را نقتدا و قبله و تکبیر نیست
ای فریداین لطف ایزد دستگیر توست لیک
هر کسی از جهل خود گویند وی را پیر نیست
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت ۱۳۹۱ ساعت 11:3 توسط سیامک
|